محمد تقي جعفري
27
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نموديم كه او در غايت كمال مورد توجه ما قرار مىگيرد ، ديگر نمىتوانيم براى وجود او مانعى تصور نماييم . خلاصه ، اين استدلال ، عبارت است از متوجه ساختن بشر به فطرت اصلى خود ، نه اين كه مىخواهد حقيقتى را از خارج در ذهن انسانى منعكس بسازد . بلكه انسان آن چه را كه در نهاد خود دارد با اين برهان مىتواند دريافت نمايد . انسان اين توجه را دارد كه براى او مفهوم كاملترين موجود بدون كوچكترين نياز مطرح است ، حال اگر از شخص منكر به پرسيم چرا چنين موجودى در واقع وجود ندارد ؟ او بايد به اين اصل معمولى تكيه كند و بگويد : هر موجودى كه قابل تصور بوده باشد ، كافى نيست كه آن موجود وجود واقعى داشته باشد . ولى جواب اجمالى اين مسئله همان است كه گفتيم : موجود مورد توجه ما از همهء جهات بىنياز است . و مشروح آن را در پاسخ اعتراضات آينده ملاحظه خواهيد كرد . اعتراضات 6 - توجه به خدا خيالى بيش نيست مگر با تصور يا توجه بيك موضوعى مىتوان وجود واقعى او را اثبات كرد ؟ اگر چنين بوده باشد ، بايد ما هم بتوانيم جهانى در غير صورت فعلى تصور نماىيم ولى جهان مطابق تصور ما موجود نمىگردد . ما مىتوانيم شخصيت يگانهاى براى خودمان تصور كنيم ، اما چنين تصورى براى ما ايجاد شخصيت نخواهد كرد . مىگوييم : اين اعتراض با نظر به معلومات معمولى صحيح و منطقى است ، ولى نبايد فراموش كنيم كه اين حقيقت كه هيچ تصورى متكفل ايجاد آن موضوع تصور شده در عالم واقع نيست ، از اين جهت است كه به وجود آمدن يك حقيقت